معنی عقدهگشایی
6 بازدید
[ عُ دَ / دِ گُ ] (حامص مرکب) گشودن گره. (فرهنگ فارسی معین). || حل مشکلات و آشکار نمودن کار مشکل و دشوار. (ناظم الاطباء). مشکل گشائی. (فرهنگ فارسی معین): خاری که در این بادیه بیکار نماید از آبلهٔ پای طلب عقده گشائی است. میرزا صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عقدهگشایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر