معنی عظو
7 بازدید
[ عَ ظْوْ ] (ع مص) زشت کردن. || هلاک نمودن به زهر خورانیدن. (از منتهی الارب). بدی کردن به کسی و سوءقصد کردن به او و سم خورانیدن وی را. (از اقرب الموارد): لقاه اللََّه ماعظاه؛ خداوند او را روبرو کند با آنچه بدی رساند او را. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || باز گردانیدن از نیکی. (از منتهی الارب). منصرف کردن کسی را از خیر و نیکی. (از اقرب الموارد). || غیبت کردن یا به زبان گرفتن کسی را و بد گفتن. (از منتهی الارب). غیبت کردن یا به زبان گرفتن. (اقرب الموارد): لقی فلان ماعظاه و ما عجاه؛ با سختی و شدت روبرو شد. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عظو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظو» برای سرودن شعر