معنی عظوب
4 بازدید
[ عُ ] (ع مص) لازم گرفتن کسی را و شکیبائی کردن بر او. || قیام نمودن بر مال خود. || خشک شدن پوست. || درشت گردیدن دست از کار کردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عَظب. رجوع به عظب شود.
کلمات همقافیه با «عظوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر