معنی عطریة
6 بازدید
[ عِ ری یَ ] (ع ص نسبی) مؤنث عِطری. خوشبو. ج، عطریّات. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به عطریات شود. || (اِمص) خوشبویی: و له رائحة فیها عطریة. (ابن البیطار).
کلمات همقافیه با «عطریة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر