معنی عطس
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) عطسه دادن. (منتهی الارب). عطسه آمدن کسی را. (از اقرب الموارد). || دمیدن صبح. (از منتهی الارب). عطس الصبح؛ صبح آشکار شد و روشن شد. و گویند عطس أنف الصبح؛ یعنی آغاز صبح آشکار شد. (از اقرب الموارد). || مردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عُطاس. رجوع به عطاس شود.
کلمات همقافیه با «عطس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طس» برای سرودن شعر