معنی عطردان
7 بازدید
[ عِ ] (اِ مرکب) قوطی که در آن عطر و خوشبوی ریزند. (ناظم الاطباء). ظرفی که در آن عطر ریزند. (فرهنگ فارسی معین). جای عطر. بویدان. جؤنة. طبله. قسیمة. لطیمة. مسوف : غنچهٔ گل عطردان سنبل موی تو است آفتاب از دور گردان سر موی تو است. حسین خالص (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عطردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر