معنی واژه عطب
10 بازدید
[ عَ ] (ع مص) نرم و نازک شدن پنبه. (منتهی الارب). عطب القطن؛ پنبه نرم شد. (از اقرب الموارد). عُطوب. رجوع به عطوب شود.[ عَ ] (ع اِ) نرمی و نازکی پنبه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). قطن نرم. (مخزن الادویه).[ عَ طَ ] (ع مص) هلاک گردیدن. (از منتهی الارب). هلاک شدن، خواه برای انسان باشد و خواه غیرانسان. (از اقرب الموارد). هلاک شدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). هلاک، که به عرف آن را هلاکی گویند. (غیاث اللغات): نیست خود از مرغ پران این عجب کو نبیند دام و افتد در عطب.مولوی. هم ز عزرائیل با قهر و عطب تو بهی چون سبق رحمت بر غضب.مولوی. || شکسته شدن و عاجز و مانده گردیدن شتر و اسب از رفتن. (از منتهی الارب). شکسته شدن شتر و فرس. || به شدت خشمگین شدن. (از اقرب الموارد). || (اِمص) رنج و مشقت : از پس پیغمبر و حیدر بدین در ره مده یک رمه بیگانگان را تات نفزاید عطب. ناصرخسرو. تا بزیر چرخ ناری چون حطب می نسوزم در عنا و در عطب.مولوی.[ عُ / عُ طُ ] (ع اِ) پنبه. (منتهی الارب) (الفاظ الادویة). قطن. (اقرب الموارد) (اختیارات بدیعی) (تحفهٔ حکیم مؤمن). پنبه، که آن را قطن هم خوانند و دود آن زکام را نافع است. (از برهان). قطن. جمع آن عطاب است و قطعه ای از آن را عطبة گویند. (از مخزن الادویه).