معنی عصیدة
10 بازدید
[ عَ دَ ] (ع اِ) بتابه که حلوایی است. (منتهی الارب). نوعی از حلواست. (غیاث اللغات) (آنندراج). سبوسبا یعنی خزیره باشد چون گوشت در وی نکنند. (بحر الجواهر، ذیل کلمهٔ خزیره). طعامی است مصنوع. (از مخزن الادویة). حلوای خرما و کاچی. (دهار). کاچیک. خوش نرم. کوله. (زمخشری). آردی است که در روغن پخته میشود. (از اقرب الموارد). لفیتة. عفیتة. ج، عَصائد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عصیدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر