معنی عصیان کردن
5 بازدید
[ عِ صْ کَ دَ ] (مص مرکب) طغیان کردن. سرکشی کردن. عصیان ورزیدن. عاصی شدن : خویشتن را چون فریبی چون نپرهیزی ز دیو چون نهی چون خود کنی عصیان بهانه بر قضا. ناصرخسرو. بسا شها که بگشت او ز دوستیّ ملک بسا امیر که با رای شاه عصیان کرد. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «عصیان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر