معنی عصیان

معنی عصیان

7 بازدید
[ عِ صْ ] (ع اِمص) نافرمانی و بیفرمانی کردن. خلاف طاعت. (منتهی الارب). خلاف طاعت، و ترک گفتن انقیاد و فرمانبرداری. (از اقرب الموارد). نافرمانی کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن جرجانی) (غیاث اللغات) (آنندراج). نافرمان برداری کردن و بی فرمانی. (دهار). نافرمانی و نافرمانبرداری. (المصادر زوزنی). نافرمانی. (مهذب الاسماء). ترک انقیاد. (تعریفات جرجانی). در اصل لغت معنی آن سخت شدن است، پس گناه را عصیان از آن نام کردند که آدمی از گناه سخت دل میشود، و نافرمانی کردن. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). سرکشی. سر کشیدن : دلت همانا زنگار معصیت دارد به آب توبهٔ خالص بشویش از عصیان. خسروانی. چون در او عصیان و خذلان تو ای شه راه یافت کاخها شد جای کوف و باغها شد جای خار. فرخی. وقت نماز خطبه بر رسم رفته کردند و هیچ چیز اظهار نکردند که به عصیان ماند. (تاریخ بیهقی ص ۳۲۸). سپاه سالار گفت او را چه زهرهٔ عصیان؟ (تاریخ بیهقی ص ۴۱۱). هارون پسر خوارزمشاه آلتونتاش عصیان خود را آشکار کرد. (تاریخ بیهقی ص ۴۰۳). برادر شهرک را به شاپور بردند و عصیان آغازیدند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۶). هوای عصیان بر سر او بادخان ساخت. (کلیله و دمنه). که خواند تختهٔ عصیان تو که درنفتاد ز تخت پنجه پایه به چاه پنجه باز.سوزنی. این دو صادق، خرد و رای که میزان دلند بر پی عقرب عصیان شدنم نگذارند.خاقانی. ابوعلی بن سیمجور چون عصیان بر ملک نوح آغاز کرد خواست تا ناحیت غرشستان را به تدبیر خویش کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۸). و رای تقاعد و تکاسل پیش گرفت تا عصیان او ظاهر شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۱). اندیشید که عصیان بر ولی نعمت خویش عاقبتی وخیم دارد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹). || گناه. ذنب. اثم. بزه. جرم. جناح. مأثم. خطا. معصیت. گناه را عصیان از آن نام کردند که آدمی از گناه سخت دل می شود، چه اصل معنای عصیان سخت شدن است. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). سرکشی کردن در اوامر الهی : {/Bوَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ اَلْکُفْرَ وَ اَلْفُسُوقَ وَ اَلْعِصْیََانَ ۲۴-۳۱۴۹:۷/}(قرآن ۴۹/۷)؛ و کفر و فسق و عصیان را بر شما ناپسند گردانید. مبتلای درد عصیانی به طاعت بازگرد درد عصیان را جز از طاعت نیابد کس دوا. ناصرخسرو. تو را نفس کلی چو بشناسی او را نگه دارد از جهل و عصیان و نسیان. ناصرخسرو. طاعت و علم راه جنت اوست جهل و عصیانْت رهبر ناراست.ناصرخسرو. از معرض عصیان و موقف کفران تجافی جست. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۳). مادح وی اجتناب از هوی و عصیان. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۴۷). بوقبیس آرامگاه انبیا بوده مقیم باز عضبان گاه اهل بغی و عصیان آمده. خاقانی. نزد یزدان دین و احسان نیست خرد وایِ آنکو مرد و عصیانش نمرد.مولوی. به عصیان در رزق بر کس نبست. (گلستان). چون قوت احصانش نباشد به عصیان مبتلی گردد. (گلستان). نماند به عصیان کسی در گرو که دارد چنین سیدی پیشرو.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «عصیان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید