معنی عشوه دادن

معنی عشوه دادن

8 بازدید
[ عِ شْ وَ / وِ دَ ] (مص مرکب) فریب دادن. فریفتن. گول زدن : من ندانستم که کار این قوم بدین منزلت است و عشوه دادند مرا به حدیث ایشان و راست نگفتند. (تاریخ بیهقی ص ۵۸۵). پس اگر عشوه دهد کسی که حیلتی باید ساخت که مسعود بر جناح سفر است... نباید خرید. (تاریخ بیهقی). خردمند آن است که به نعمتی و عشوه ای که زمانه دهد فریفته نشود. (تاریخ بیهقی). گفتی که چو وقت آید کارت به ازین سازم این عشوه مده کآنگه افسوس گرت خوانم. خاقانی. گر فلکت عشوهٔ آبی دهد تا نفریبی که سرابی دهد.نظامی. سیره ای دارد عجب در دلبری عشوه پیدا بوسه پنهان میدهد.عطار. لاجرم هیچ کدام شخص بر امیر و پیشوای خویش دلال نتواند و دیگری او را عشوه ندهد. (جهانگشای جوینی). خوابست همی که مینماید یا عشوه همی دهد خیالم.سعدی. دوش لعلش عشوه ای میداد حافظ را ولی من نه آنم کز وی این افسانه ها باور کنم. حافظ. عشوه دادند که بر ما گذری خواهد کرد دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت. حافظ. عشوه میداد که از کوی وفایت نروم دیدی آخر که چنان عشوه خریدیم و برفت. حافظ (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «عشوه دادن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید