معنی عشوه خوردن
8 بازدید
[ عِ شْ وَ / وِ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) فریب خوردن. گول خوردن : حمدونه این عشوه ها چون شکر بخورد و بر آب کار سوی ماهی رفت. (سندبادنامه ص ۴۸). کسی را بود کیمیا در نورد که او عشوهٔ کیمیاگر نخورد.نظامی. گر صادقی تو عشوه از آن قرصِ خور مخور ور مرد رهروی دم ازین ره دگر مزن. بدر چاچی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عشوه خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر