معنی عشوه خریدن

معنی عشوه خریدن

7 بازدید
[ عِ شْ وَ / وِ خَ دَ ] (مص مرکب) پذیرفتن عشوه. خریداری ناز و کرشمه. فریب خوردن. گول خوردن : و طغرل را گفت شاد باش ای کافر نعمت ازبهر این ترا پروردم و از فرزندان عزیزتر داشتم تا بر من چنین ساختی به عشوه ای که خریدی برسد بتو آنچه سزاوار آنی. (تاریخ بیهقی ص ۲۵۲). سالاری محتشم... فرستاده آید... تا آن دیار را که گرفته بودیم ضبط کند... تا خواب نبینند و عشوه نخرند. (تاریخ بیهقی ص ۵۹۰). ز مرگ امن مجوی و به عمر تکیه مکن به سیم دین مفروش و ز دیو عشوه مخر. ناصرخسرو. زبهر خسرو سیارگان همی خواهد که عشوه ای بخرم وآن لباچه بفروشم.انوری. این دم بخورد و این عشوه بخرید و نقد به نسیه بفروخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۶۰). مفروش چنان بر آنکه پیر است عشوه خرد از تو هر زمانی.عطار. نوشته اند بر ایوان جنةالمأوی که هرکه عشوهٔ دنیا خرید وای به وی. حافظ. عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت. حافظ. مقصود ازین معامله بازار تیز نیست نی جلوه میفروشم و نی عشوه میخرم. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «عشوه خریدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید