معنی عسوم

معنی عسوم

5 بازدید
[ عَ ] (ع ص) رنج و سختی رساننده بر عیال. (منتهی الارب). زحمت کشنده بر عیال و خانوادهٔ خود. (از اقرب الموارد). ج، عُسُم. || شتر مادهٔ بسیاربچه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ عُ ] (ع مص) ورزیدن. (از منتهی الارب). کسب کردن. (از اقرب الموارد). || اشک افکندن و فروخوابیدن چشم، یا بر هم نشستن پلک. (از منتهی الارب): عسمت عینه؛ چشم او اشک ریخت، و گویند بر هم گذاشته شد، و گویند پلکهای آن بر یکدیگر فروافتاد. (از اقرب الموارد). || کوشش کردن در کار. (از منتهی الارب): عسم فی الامر؛ در آن کار کوشید و خود را بر آن واداشت. (از اقرب الموارد). || بی باکانه درآمدن در قوم و آمیختن با آنها، عام است از جنگ و غیر آن. (از منتهی الارب): عسم الرجل بنفسه وسط القوم؛ آن شخص وارد آن قوم شد بطوری که با آنان درآمیخت بدون توجه و اهمیت دادن، در جنگ یا غیر جنگ. (از اقرب الموارد). عَسم. و رجوع به عسم شود.
[ عُ ] (ع اِ) ریزهٔ نان خشک. (منتهی الارب). تکه های نان خشک. (از اقرب الموارد). || (اِمص) قلت و کمی. (منتهی الارب): قلّت بِه عسوم؛ در او قلت و کمی است. (از اقرب الموارد). || (اِ) جِ عَسَمة. (منتهی الارب). رجوع به عسمة شود.

کلمات هم‌قافیه با «عسوم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید