معنی عسی
7 بازدید
[ عَ سا / عَ سَنْ ] (ع مص) سخت کلان سال گردیدن. (از منتهی الارب). || سخت شدن و ضخیم گشتن گیاه. (از اقرب الموارد).[ عَ سا ] (ع اِ) شاخ خرما. (منتهی الارب). بلح، و آن را با شین معجمه نیز ضبط کرده اند. (از اقرب الموارد).[ عَ سا ] (ع فعل) فعل مقاربه بمعنی باشد که. (منتهی الارب). قریب است و نزدیک است که چنین شود، و بمعنی یقین و شاید هم آمده است. (غیاث اللغات). شاید بود. (ترجمان القرآن علامهٔ جرجانی). شاید بود که آن مرد، و مگر. و این فعلی است از افعال ناقص، و از او چهارده وجه ماضی بیش مستعمل نیست. (دهار). فعلی است مطلق از افعال مقاربت، معنیش «باشد او». از آن انواع ماضی آید فقط. عسی زید أن یخرج و عست هند أن تخرج، زید فاعل عسی است و «أن یخرج» مفعولش بمعنی خروج. و خبرش گاهی اسم نیاید، پس عسی زید مطلقاً گفتن درست نباشد. و یا حرفی است مطلق. و نیز می آید جهت ترجی در مطلوب و اشفاق و تخویف در مکروه، که به هر دو معنی در آیهٔ {/B«وَ عَسی ََ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی ََ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ » ۸-۲۵۲:۲۱۶/}(قرآن ۲/۲۱۶) آمده است. و می آید جهت شک و یقین. و گاهی مشابه یکاد میباشد، پس فعلش بدون آن مستعمل گردد. (از آنندراج). از افعال مقاربه است و معنای آن ترجی است در امر محبوب و اشفاق است در امری مکروه مانند عسی أن تکرهوا شیئاً... که هر دو معنی در این آیه جمع شده است. و اکثر پس از عسی فعل مضارع واقع شود که مقرون به أن و سین و سوف باشد، و گاه مفرد آید مانند عسی زید أن یقوم و عسی زید سیقوم و عسی زید قائماً. و گاه مجرد از سین و سوف و أن آید: عسی زید یقوم. (از فرهنگ علوم عقلی از المغنی ص ۷۸). از اخوات کادَ است و آن فعلی است مطلقاً، و غیرمتصرف است. و مضارع و اسم فاعل نیز برای آن ذکر کرده اند. و آن برای ترجی است در امر دلخواه و برای اشفاق است در امر مکروه. و گاهی بجای «کانَ» آید. و هرگاه به ضمیر رفع متحرک متصل شود، کسر و فتح سین آن هر دو جایز باشد: عسیت [ عَ سَ تُ / عَ تُ ]، ولی فتح آن أشهر است. (از اقرب الموارد): {/Bفَعَسی ََ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اَللََّهُ فِیهِ خَیْراً کَثِیراً ۲۹-۳۸۴:۱۹/}(قرآن ۴/۱۹)؛ شاید که اکراه داشته باشید از چیزی و خداوند در آن خیر بسیاری قرار دهد. {/Bفَعَسَی اَللََّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ ۱۳-۱۷۵:۵۲/}(قرآن ۵/۵۲)؛ پس شاید خداوند فتح و گشایش آرد. {/Bفَعَسی ََ أُولََئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ اَلْمُهْتَدِینَ ۲۲-۲۷۹:۱۸/}(قرآن ۹/۱۸)؛ شاید آنها از هدایت شوندگان باشند. {/Bفَعَسی ََ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ ۱-۷۱۸:۴۰/}(قرآن ۱۸/۴۰)؛ شاید خدای من نیکوتر از بوستان تو مرا بدهد. {/Bفَعَسی ََ أَنْ ۹-۱۰۲۸:۶۷/} {/Bیَکُونَ مِنَ اَلْمُفْلِحِینَ ۱۱-۱۳۲۸:۶۷/}(قرآن ۲۸/۶۷)؛ شاید از رستگاران بوده باشد. {/Bقََالَ هَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ اَلْقِتََالُ أَلاََّ تُقََاتِلُوا ۲۳-۳۱۲:۲۴۶/}(قرآن ۲/۲۴۶)؛ گفت آیا باشید شما اگر جنگیدن بر شما نوشته شود که نجنگید. {/Bفَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی اَلْأَرْضِ ۱-۸۴۷:۲۲/}(قرآن ۴۷/۲۲)، آیا باشید شما که اگر والی شوید فساد کنید در زمین. و امروز و فردا میگفت و به لعل و عسی تزجیهٔ وقت میکرد. (جهانگشای جوینی). باد طوفان بود و آن کشتی عَسی ََ هست از این طوفان و این کشتی بسا. مولوی.[ عَ / عَ سی ی ] (ع ص) سزاوار: هو عسی به؛ او سزاوار آن است. بالعسی أن یفعل کذا؛ سزاوار و شایسته است که چنین کند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عُ سی ی ] (ع مص) به غایت پیری رسیدن. (تاج المصادر بیهقی). مسن گشتن. (از اقرب الموارد). عسو [ عَ سْ وْ / عُ سُ وو ] . عَساء. عَسْوة. رجوع به عسو شود.
کلمات همقافیه با «عسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر