معنی عسول
7 بازدید
[ عَ ] (ع ص) نیزهٔ جنبان. (منتهی الارب). سخت اهتزاز. (از اقرب الموارد). || مرد نیک صالح. (منتهی الارب). واحد عُسُل یعنی مردان صالح. (از اقرب الموارد). ج، عُسُل. (منتهی الارب).[ عُ ] (ع مص) سخت جنبیدن نیزه. (از منتهی الارب): عسل الرمح؛ اهتزاز آن نیزه شدید شد. (از اقرب الموارد). عَسْل. عَسَلان. و رجوع به عَسْل و عسلان شود.[ عُ ] (ع اِ) جِ عَسَل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عسل شود.
کلمات همقافیه با «عسول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر