معنی عسوفة
6 بازدید
[ عُ فَ ] (ع مص) قریب به مرگ رسیدن شتر از غده و طاعون، پس لرزیدنْ گرفتنِ گلوی او و دم سخت برآوردن بشتاب. (از منتهی الارب): عسف البعیر؛ آن شتر مشرف به مرگ شد از غده، پس در حال نفس کشیدن حنجرهٔ او لرزیدن گرفت. (از اقرب الموارد). عَسف. عُساف. رجوع به عسف و عساف شود.
کلمات همقافیه با «عسوفة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فة» برای سرودن شعر