معنی عسوف
4 بازدید
[ عَ ] (ع ص) سخت ستمکار. (منتهی الارب). ظَلوم. (اقرب الموارد). بیدادگر. || گیرنده به سختی و قوت، گویند: سلطان عسوف و عَسّاف. (از اقرب الموارد). سخت گیرنده. (ناظم الاطباء). || بیراه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عسوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر