معنی عسلة
5 بازدید
[ عَ سَ لَ ] (ع اِ) پاره ای از شهد، و آن اخص از عسل است. (منتهی الارب). قطعه ای از عسل، چون ذهبة که قطعه ای است از زر. (از اقرب الموارد). || بیخ و بن: ما أعرف له مضرب عسلة، و ما لفلان مضرب عسلة؛ یعنی اصل و نسب او را، و آن فقط در نفی بکار رود. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).[ عَ لَ ] (اِخ) از قرای یمن است از اعمال بَعدانیة. (از معجم البلدان).[ عِ لَ ] (ع اِ) أبوعسلة؛ گرگ و ذئب. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عسلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر