معنی عزیمت

معنی عزیمت

7 بازدید
[ عَ مَ ] (ع، اِمص، اِ) عزیمة. دل نهادگی و قصد و آهنگ. (غیاث اللغات). اراده و نیت و عزم. آهنگ از روی استواری و بطور جزم. (ناظم الاطباء). تصمیم. رجوع به عزیمة شود: ما امیرالمؤمنین را از عزیمت خویش آگاه کردیم و عهد خراسان و جمله مملکت پدر را بخواستیم. (تاریخ بیهقی ص ۲۳۲). آنکه مددکار باشد او را در عزیمتهاش. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۳). عزیمت ما بر آن قرار گرفت که خواجهٔ عمید بوسهل حمدوی را با فوجی لشکر قوی و مقدمی فرستاده آید. (تاریخ بیهقی ص ۴۰۵). بیشتر کن عزیمت چون برق در زمانه فکن چو رعد آواز.مسعودسعد. در عالم شیر عزیمت تو چون چرخ دوصد مرغزار دارد.مسعودسعد. بضرورت عزیمت مصمم گشت بر آنکه علمای هر صنف را بینم. (کلیله و دمنه). اگر رای تو بر این کار مقرر است و عزیمت در امضای آن مصمم، باری نیک برحذر باید بود. (کلیله و دمنه). مرغان... عزیمت بر توختن کین مصمم گردانیدند. (کلیله و دمنه). به وقت حضور من نوشته های جماعتی که از ظاهر مرو هزیمت شده بودند برسید از استعداد و عزیمت معاودت حرب اعلامی کرده بودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۹). دل عاشق سکونت پیشه باید عزیمت را نخست اندیشه باید. اوحدی (ده نامه). - فسخ عزیمت؛ انصراف و بازگشتن از عقیده و تصمیمی. (فرهنگ فارسی معین). || کوچ و رحلت و روانگی. (ناظم الاطباء). - عنان عزیمت؛ لگام رحلت. (ناظم الاطباء). - نقطهٔ عزیمت؛ نقطه ای که از آنجا شروع به حرکت کنند. (فرهنگ فارسی معین). || تعویذ و افسون. (ناظم الاطباء). افسونی که افسونگر خواند. (فرهنگ فارسی معین). هیپنوتیزم. (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به عزیمة شود: نادان گمان بری و نه آگاهی از تنبل و عزیمت و نیرنگش.طاهر فضل. همگان از وی [ جمشید ] نفور شدند و عزیمتها که دیوان را بدان بسته بود گشاده شد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۳۳). هَجْوَم عزیمت است که آن دیوزاده را برخواندنی زبون و مسخر همی کنم تا سر بخط نیارد و نَدْهد به بند دست هر ساعتی عزیمتش از سر همی کنم. سوزنی. آمد آن مار اجل هیچ عزیمت دانید که بخوانید و بدان مار فسائید همه.خاقانی. این عزیمت چو بشر بر وی خواند هم در آن دیو بوالفضولی ماند.نظامی. چون مخبط شد اعتدال مزاج نه عزیمت اثر کند نه علاج.سعدی. || (اصطلاح اصول) مقابل رخصت است. اجماع. رجوع به عزیمة شود: قدم بر جادهٔ شریعت و استقامت امر و نهی می باید نهاد و عمل به عزیمت و سنت می باید کرد و از رخصت و بدعت دور می باید بود. (انیس الطالبین بخاری).

کلمات هم‌قافیه با «عزیمت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید