معنی عزیز داشتن
7 بازدید
[ عَ تَ ] (مص مرکب) گرامی داشتن. ارجمند داشتن. احترام کردن : طغرل را گفت شاد باش ای کافرنعمت ازبهر این تو را پروردم و از فرزندان عزیز داشتم تا بر من چنین ساختی. (تاریخ بیهقی ص ۲۵۲). مثال نبشت به امیر گوزگانان تا وی را عزیز دارد. (تاریخ بیهقی ص ۳۶۴). به روی اندازد دشمنان او را و عزیز دارد دوستان او را. (تاریخ بیهقی ص ۳۱۹). تا به شعر و ادب عزیزت داشت خویش و بیگانه و صغیر و کبیر. ناصرخسرو. من مدح تو را بس عزیز دارم هرچند مرا سخت خوار دارد.مسعودسعد. دانم سخن من عزیز داری داری سخن من عزیز دانم.مسعودسعد. آنچه یابی بشکر باش بشکر وآنچه داری عزیز دار عزیز.مسعودسعد. چو من بنوازم و دارم عزیزش صواب آید که بنوازی تو نیزش.نظامی. کند مرد را نفس اماره خوار اگر هوشمندی عزیزش مدار.سعدی. اگر بنده کوشش کند بنده وار عزیزش بدارد خداوندگار.سعدی. اگر بنده چابک نیاید بکار عزیزش ندارد خداوندگار.سعدی.
کلمات همقافیه با «عزیز داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر