معنی عزیب
7 بازدید
[ عَ ] (ع ص) مرد بی زن. (منتهی الارب). مردی که او را اهل و خانواده نباشد. (از اقرب الموارد). || مرد که از اهل و مال خود دور شود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ج، اعزاب. (ناظم الاطباء). || شتر و گوسپند که از صاحب خود دور رود در چراگاه. || جِ عازِب. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). گویند: ابل عزیب؛ شترانی که بشب برنگردند بر حی و قبیله. (از اقرب الموارد).[ عَ ] (اِخ) نام شهری است و در شعر خالدبن زهیر هذلی آمده است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عزیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر