معنی عزوب
7 بازدید
[ عُ ] (ع مص) پنهان گردیدن و دور رفتن و دور شدن. (از منتهی الارب) (آنندراج). دور شدن. (دهار). دور شدن و غایب گشتن و مخفی شدن. (از اقرب الموارد): عزب عنه حلمه؛ بردباریش از وی دور شد و بردباری نکرد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || رفتن. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || بازایستادن. (تاج المصادر بیهقی). || عزب طهر المرأة؛ غایب شد شوی زن در ایام طهر وی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || عزبت الارض؛ کسی در آن زمین نبود، خواه حاصلخیز باشد یا غیرحاصلخیز. عَزب. و رجوع به عزب شود.
کلمات همقافیه با «عزوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر