معنی عزوبة
7 بازدید
[ عَ بَ ] (ع ص) زمین دورچراگاه و درازراه بسوی گیاه. (منتهی الارب). زمینی که از علف و گیاه دور باشد. (از اقرب الموارد).[ عُ بَ ] (ع مص) بی زن و بی شوهر شدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار): عزب الرجل؛ آن مرد را اهل و خانواده نبوده است. (از اقرب الموارد). عُزبة. و رجوع به عزبة شود. || (اِمص) بی زنی و بی شوئی. (منتهی الارب). بی همسری. مجردی. عزوبت. و رجوع به عزوبت شود.
کلمات همقافیه با «عزوبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر