معنی عزلت

معنی عزلت

7 بازدید
[ عُ لَ ] (ع اِمص) عزلة. گوشه نشینی و خانه نشینی. (ناظم الاطباء). جدا شدن از زن و فرزند و گوشه نشینی برای عبادت. (غیاث اللغات). کناره گرفتن از خلق. انزوا. گوشه گیری. اعتزال. و رجوع به عزلة شود: بود پرهیز تو پاکی و طاعت راز با ایزد چو خلوت هست تنهائی و عزلت حضرت سلطان. ناصرخسرو. گر از زحمت همی ترسی ز نااهلان ببُر صحبت که از دام زبون گیران به عزلت رسته شد عنقا. سنائی. کسی که عزت عزلت نیافت هیچ نیافت کسی که روی قناعت ندید هیچ ندید. سنائی. دار عزلت گزید خاقانی که به از دار ملک خاقان است.خاقانی. وحدت من داده ز دولت خبر عزلت من کرده به عزت ضمان.خاقانی. دفتر آز از بر من برگرفت مصحف عزلت عوض آن نهاد.خاقانی. جملگی امور ملک به رأی او بقطع میرسیدی و وزارتی در پردهٔ عزلت میراندی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۶۴). چو مشک از ناف عزلت بو گرفتم بتنهائی چو عنقا خو گرفتم.نظامی. تا درین زندان فانی زندگانی باشدت کنج عزلت گیر تا گنج معانی باشدت.عطار. نیستت بر وفق من مهر و مهار کرد باید از تو عزلت اختیار.مولوی. مصلحت آن دیدم که در نشیمن عزلت نشینم. (گلستان سعدی). ترک صحبت گفتیم و طریق عزلت گرفتیم. (گلستان). سلاطین عزلت گدایان حی منازل شناسان گم کرده پی.سعدی. کنج عزلت که طلسمات عجایب دارد فتح آن در نظر رحمت درویشان است. حافظ. - امثال: عزت اندر عزلت آمد ای فلان تو چه جوئی زاختلاط این و آن. شیخ بهائی (از امثال و حکم دهخدا). || در تصوف و عرفان، یکی از مراتب است. مشایخ طریقت عزلت و خلوت و انقطاع و انزوا را از آن جهت اختیار کرده اند تا حواس ظاهر بسته شود و از اعمال خود معزول گردند که هر حجابی که به روح انسان رسد او را از مشاهدهٔ جمال مولی محجوب گرداند. و بواسطهٔ عزلت امداد نفسانی کم شود و حجاب مرتفع گردد و به مقام شهود جمال او برسد، و سالک را قبل از وصول به مقام توحید که مقصود اصلی تمام عبادات و سلوک و ریاضات است، انواع حالات دست دهد. (فرهنگ مصطلحات عرفاء از شرح گلشن راز ص ۶۲۹ و مقدمهٔ نفحات الانس ص ۱۲۰).

کلمات هم‌قافیه با «عزلت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید