معنی عزلة
7 بازدید
[ عَ زَ لَ ] (ع اِ) استخوان سر سرین که به زمین رسد. (منتهی الارب). حَرقَفة و استخوان سر سرین. (اقرب الموارد). و رجوع به حرقفة شود. || (ص، اِ) جِ عازل. (اقرب الموارد). رجوع به عازل شود.[ عَ لَ ] (اِخ) دهی است به یمن از اعمال بَحرانة. (منتهی الارب). عزلة بحرانة؛ از قرای یمن است. (از معجم البلدان).[ عُ لَ ] (ع اِمص) دوری و گوشه نشینی، و از آن جمله است حدیث : العزلة عبادة. (از منتهی الارب). اسم است اعتزال را. (از اقرب الموارد). جدائی. (دهار). گوشه گرفتن ازبرای عبادت، و جدا شدن از زن و فرزند. (آنندراج). خارج شدن از مخالطت و آمیزش با خلق بوسیلهٔ انزواء و انقطاع. (از تعریفات جرجانی). عزلت. و رجوع به عزلت شود.
کلمات همقافیه با «عزلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر