معنی عزلپذیر
7 بازدید
[ عَ پَ ] (نف مرکب) عزل پذیرنده. قابل عزل شدن. شایستهٔ برکناری. درخور عزل. || قبول برکناری کننده. که عزل و برکناری را بپذیرد: تا بر این است ره و سیرت تو نیست این دولت تو عزل پذیر.سوزنی. سپه آورد رُخَت، مورچهٔ مشکین پر تا تو از مملکت حسن شوی عزل پذیر. سوزنی. به وزارت نشسته خوشدل و شاد وز امارت نگشته عزل پذیر.سوزنی.
کلمات همقافیه با «عزلپذیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر