معنی عریان کردن

معنی عریان کردن

6 بازدید
[ عُ رْ کَ دَ ] (مص مرکب) برهنه کردن. عاری کردن. لخت کردن. مکشوف کردن. دور کردن پوشش از...: بخواب ماند نوک سنان او گر خواب چو در تن آید تن را ز جان کند عریان. فرخی. گر در لباس جهل دلم خفته بود اکنون از آن لباسش عریان کنم.ناصرخسرو. که را عقل از فضایل خلعت دینی بپوشاند نتاند کرد ازین خلعت هگرز این دیو عریانش. ناصرخسرو. سنگ بر قندیل ما زد تا بهنگام صلاح جان ما را از خرد عریان مادرزاد کرد. سنائی. و رجوع به عریان شود.

کلمات هم‌قافیه با «عریان کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید