معنی عریان شدن

معنی عریان شدن

8 بازدید
[ عُ رْ شُ دَ ] (مص مرکب) لخت شدن. برهنه شدن. عور شدن. و رجوع به عریان شود: مگر درخت شکفته گناه آدم کرد که از لباس چو آدم همی شود عریان. فرخی. گفتم ار عریان شود او در عیان نی تو مانی نی کنارت نی میان.مولوی. صبح تیغش تا بباغ سینه عریان میشود خون ز زخمم همچو رنگ از گل نمایان میشود. بیدل (از آنندراج). حسن چون بی پرده شد زنهار گرد او مگرد بوی خون می آید از تیغی که عریان می شود. صائب (از آنندراج). || مبری شدن. دور شدن : از نعمت تو گردد پوشیده هر کس که از خلاف تو شد عریان.فرخی.

کلمات هم‌قافیه با «عریان شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید