معنی عریان نمودن
6 بازدید
[ عُ رْ نُ / نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) لخت کردن. برهنه کردن. عاری نمودن : بخندد چو پسته درون پوست وآنگه چو بادام از آن پوست عریان نماید.خاقانی. و رجوع به عریان و عریان کردن شود.
کلمات همقافیه با «عریان نمودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر