معنی عرواء
6 بازدید
[ عُ رَ ] (ع اِ) سردی تب و فسرهٔ آن در اول لرزه. (منتهی الارب). سردی تب و لرزی که در اول بروز آن پیدا می شود. (ناظم الاطباء).سرمای تب و ابتدای آن از آغاز بروز آن، و گویند آن سرما و لرزشی است که به مریض و غیر مریض دست می دهد. (از اقرب الموارد). || حس شیر بیشه. (منتهی الارب). عرواء الاسد؛ حس اسد. (از اقرب الموارد). آواز نرم شیر. (از شرح قاموس). || مابین زرد شدن آفتاب تا شب هر گاه باد سرد وزد. (منتهی الارب). مابین زردی آفتاب تا شب، آنگاه که باد سرد بوزد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عرواء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر