معنی عرو

معنی عرو

7 بازدید
[ عَ رْوْ ] (ع مص) فروگرفتن کسی را. (از منتهی الارب) (آنندراج). فروگرفتن کاری را. (ناظم الاطباء). المام و فروگرفتن. (از اقرب الموارد). || آمدن حالی که احسان و نیکوئی می خواست. (از منتهی الارب). قصد کردن کسی را جهت طلب احسان و نیکوئی. (از ناظم الاطباء). آمدن نزد کسی به طلب نیکی و معروف وی. (از اقرب الموارد). || فرود آمدن چیزی به کسی. (از منتهی الارب). رسیدن کاری کسی را. (ناظم الاطباء). دچار شدن کسی به امری، و عارض شدن آن امر بر او. (از اقرب الموارد). || فروگرفتن مهمان میزبان را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || قصد کردن کسی را. سردی زده گردیدن از تب. (از منتهی الارب). «عرواء» دست دادن به شخص. (از اقرب الموارد). رجوع به عرواء شود. || اندوهگین شدن سپس فروختن چیزی. (از منتهی الارب). فروختن شخص چیزی را سپس دلتنگ شدن برای آن. (از اقرب الموارد).
[ عَ رْوْ ] (ع ص) خالی و پری. (منتهی الارب). أنا عرو منه؛ خالی از او هستم. فلان عرو من الذنوب؛ بر او گناهی نیست. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || آنکه اهتمام امور نکند. (منتهی الارب). کسی که به امر توجه نکند و اهتمام نورزد. (از اقرب الموارد). || (اِ) کرانه. (منتهی الارب). ناحیه. (اقرب الموارد). ج، أعراو. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «عرو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید