معنی عرندد
7 بازدید
[ عَ رَ دَ ] (ع ص) سخت و رست. (منتهی الارب). صلب و شدید. (از اقرب الموارد). عَرِد. عُرُدّ. عُرُند. عُرَند. رجوع به عرد و عرند شود.
کلمات همقافیه با «عرندد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دد» برای سرودن شعر