معنی عرند
8 بازدید
[ عُ رُ / عُ رَ ] (ع ص) صلب و شدید. (از اقرب الموارد). درشت و رست، گویند وتر عرند. و هم وزن آن جز کلمهٔ «ترنج» یافت نشود. (از منتهی الارب). عَرِد. عُرُدّ. عَرندند. رجوع به عرد و عرندد شود.[ عُ رْ رُ نَ دد ] (اِخ) قلعه ای است به صنعای یمن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عرند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر