معنی عرفات

معنی عرفات

8 بازدید
[ عَ رَ ] (اِخ) آنجا که حج کنند. (السامی). موقف حاج است در روز نهم ذی الحجة به فاصلهٔ دوازده میلی مکه. (از مقدمهٔ لغت میرسید شریف جرجانی). جای توقف کردن حاجیان به منی. (یادداشت مؤلف). نام جای ایستاده شدن حاجیان به روز عرفه که روز حج است. و آن صحرائی است. فراخ به فاصلهٔ نه کروه از مکه. حاجیان در آنجا ایستاده شوند و لبیک وادعیه خوانند و نماز ظهر و عصر در آنجا گزارند و به مکه بازگردند. (آنندراج) (غیاث اللغات). موقف حاج است بر دوازده میلی مکه. و آن اسمی است در لفظ جمع لذا به صورت معرفه جمع بسته نشود زیرا اماکن زایل نگردد. و گوئی یک شی ء واحد شده است. و اعراب آن چون اعراب «مسلمات و مؤمنات» است. و تنوین آن شبیه به تنوین مقابله است چنانکه در باب مسلمات وجود دارد. بدین سبب الف و لام بر آن داخل نشود و برخی گویند «عرفة» کوهی است و «عرفات» جمع عرفة است تقدیراً، زیرا گویند «وقفت بعرفة» همانطور که گویند «وقفت بعرفات». (از اقرب الموارد). جای وقوف حاجیان روز نهم ذی الحجة و دوازده کروه از مکهٔ معظمه بدین نام خوانده شده است زیرا آدم و حوا در آنجا آشنا گشتند و یا بجهت این است که جبرئیل علیه السلام چون به ابراهیم علیه السلام مناسک را آموخت به وی گفت «أعرفت؟» و او جواب داد «عرفت». و یا بسبب مقدس و معظم بودن آن است، گوئی به طیب و بوی خوش اندوده باشد. و آن اسمی است در لفظ جمع لذا بجهت معرفه بودن جمع نگردد. و اینکه میگویند «نزلنا عرفة» به صورت مفرد، شبیه مولد است و عربی خالص و محض نباشد. و آن اسمی است مصروف چنانکه در قرآن کریم آمده است : {/B«فَإِذََا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفََاتٍ ۹-۱۲۲:۱۹۸/}[ تِ نْ ]». (قرآن ۲/۱۹۸). در سبب آن گویند چون تاء آن بمنزلهٔ یاء و واو است در مسلمین و مسلمون، زیرا آن برای تذکیر است و تنوین بمنزلهٔ نون شده است. لذا اگر آن را به صورت نام بکار برند به حال خود گذاشته میشود چنانکه «مسلمون» را نیز در حالی که نام باشد به حال خود میگذارند. و بصورت مطلق، تنوین میگیرد و گویند هذه عرفاتٌ و رأیت عرفاتِ و مررت بعرفاتِ و حالت سومی نیز دارد و آن این است که اعراب پیش از نام بودن آن ظاهر گردد و تنوین آن مطلقاً ترک گردد و گفته شود: هذه عرفاتُ و رأیت عرفاتِ و مررت بعرفاتِ و نسبت بدان عَرَفی شود. (از منتهی الارب). واحد است به لفظ جمع. و برخی گویند آن را مفرد نیست. و اینکه «یوم عرفة» گویند لغتی جدید است و عربی محض نباشد. و سبب آن این است که عرفة و عرفات نام یک جایگاه است و حال اینکه اگر «عرفات» جمع می بود با عرفة هم معنی نمیگشت. بنابراین عرفة و عرفات نامی است از برای یک جایگاه و آن محدود است از کوه مشرف بر بطن عُرَنة تا جبال عرفة. و گویند حد آن از کوه مشرف بر بطن عُرَنة است تا کوههای عرفه تا قصر آل مالک و وادی عرفة. و برخی گفته اند: عرفه قریه ای است که در آن مزارع و سبزه زارها و جالیزهای خربزه یافت شود. و اهل مکه را در آنجا خانه های زیبائی است که در روز عرفه بدانجا فرود میایند. و وجه تسمیهٔ آن را چنین گفته اند که جبرائیل علیه السلام، هنگامی که مناسک را به ابراهیم علیه السلام می آموخت، چون به عرفة رسید به وی گفت «عرفت؟» و او جواب گفت آری. لذا بدین نام خوانده شده است. و برخی در سبب تسمیهٔ آن گفته اند آدم و حواء پس از خروج از بهشت در این نقطه با هم آشنا شدند و «تعارف» حاصل کردند. و نیز گفته اند سبب آن این است که مردم در این جایگاه به گناه خود «اعتراف» می کنند و بعضی آن را بجهت تحمل و صبر بر رنجی میدانند که برای رسیدن به آن باید متحمل شد، چه یکی از معانی «عِرف» صبر و شکیبائی و تحمل است. (از معجم البلدان): {/Bفَإِذََا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفََاتٍ فَاذْکُرُوا اَللََّهَ عِنْدَ اَلْمَشْعَرِ اَلْحَرََامِ . ۹-۱۷۲:۱۹۸/}(قرآن ۲/۱۹۸)؛ و هرگاه از عرفات برگشتید خداوند را در مشعرالحرام یاد کنید. و نهم روز [ از ذی الحجة ] عرفه، که حاجیان به عرفات باشند و حج یابند. (التفهیم ص ۲۵۲). چون نزدیک عرفات برسیدند درویشی همی آمد. (قابوسنامه، منتخب، ص ۲۱). روز دوشنبه به عرفات بودیم، مردم پر خطر بودند از عرب. چون از عرفات بازگشتم دو روز به مکه بایستادم. (سفرنامهٔ ناصرخسرو، چ دبیرسیاقی ص ۴۴). روز چهارشنبه به یاری حق سبحانه و تعالی به عرفات حج بگزاردیم و دو روز به مکه بودیم. (سفرنامه ص ۷۵). به دو روز و نیم ایشان را به عرفات رسانیدند و زر بستاندند. (سفرنامه ص ۷۷). آمده سوی مکه از عرفات زده لبیک عمره از تعظیم.ناصرخسرو. گفت نی گفتمش چو در عرفات ایستادی و یافتی تقدیم.ناصرخسرو. به زمزم و عرفات و حطیم و رکن و مقام به عمره و حجر و مروه و صفا و منی. ادیب صابر. به منی و عرفاتم ز خدا درخواهید که هم از کعبه پرستان خدائید همه.خاقانی. بینی به موقف عرفات آمده مسیح از آفتاب جامهٔ احرام در برش. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۱۶). پریر نوبت حج بود و مهد خواجه هنوز از آنسوی عرفات است چشم بر فردا. خاقانی. مُعرَّف؛ جای وقوف به عرفات. (منتهی الارب).
[ عَ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان به به جیک، بخش سیه چشمه، شهرستان ماکو. سکنه آن ۱۷۰ تن. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و عسل است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «عرفات»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ات» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید