معنی عرعرو
6 بازدید
[ عَ عَ ] (ص نسبی) متصف به صفت عرعر کردن، یعنی ناهنجار و بی هنگام بانگ ناموزون برآوردن. || مجازاً، بچهٔ نحس و بداخلاق و زرزری. (فرهنگ لغات عامیانه).
کلمات همقافیه با «عرعرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر