معنی عراعر
5 بازدید
[ عُ عِ ] (ع ص) بزرگ قدر و شریف. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || مهتر. (منتهی الارب) (آنندراج). || شتر فربه. (از اقرب الموارد) (آنندراج).[ عُ عِ ] (اِخ) نام موضعی است در شعر اخطل. و گفته شده است نام آبی است شور مر بنی عمیره را و صاحب تکملة گوید: هی ارضی سبخة. و گفته شده است آب تلخی است به عدنه در شمال شربة. و نصر گوید عراعر آبی است مر کلب را بناحیة الشام. (معجم البلدان).[ عَ عِ ] (ع اِ) جِ عُراعر. || کرانه های کوهان. (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِخ) موضعی است که از آن نمک گیرند و بدو نسبت دهند. یقال: ملح عُراعِریّ. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عراعر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عر» برای سرودن شعر