معنی عذرة

معنی عذرة

7 بازدید
[ عَ ذِ رَ ] (ع اِ) غائط. (از قطرالمحیط) (از اقرب الموارد). پلیدی. (منتهی الارب). || جای نشست قوم. (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || پیرامون سرای. || درگاه. || هیچکاره که از گندم برآید. (منتهی الارب). ج، عَذِرات. (از اقرب الموارد).
[ عِ رَ ] (ع اِمص) عذرخواهی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اسم است معذرت را. (اقرب الموارد).
[ عُ رَ ] (ع اِ) نوک موی. الخصلة من الشعر. (منتهی الارب). || موی پیشانی است. (منتهی الارب). || ناصیه. (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد). || علامتی است در محل عذار. (قطرالمحیط) (اقرب الموارد). || علامتی است که به پیشانی اسب مسابقه بندند جهت جلوگیری از چشم خوردگی. (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد). ج، عُذَر. || غلاف سر نرهٔ کودک که ببرند آن را. || موی دوش اسب. || (اِمص) دوشیزگی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || ختان. (قطرالمحیط). ختنه. (منتهی الارب). || (اِخ) پنج ستاره است در پس کهکشان. (از قطرالمحیط) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || ستاره ای است که هرگاه برآید حرارت گرما شدت گیرد. (از محیط المحیط) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || (ع اِ) نشان. علامت. (قطرالمحیط) (منتهی الارب). || بیماریی است در گلو. یا درد گلو از غلبهٔ خون و جای آن از گلو. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || داغی است در جای فسار. || تندی میان فرج. (منتهی الارب). || (مص) دوشیزگی بردن دختر را.
[ عُ رَ ] (اِخ) قبیله ای باشد در یمن موصوف بشدت عشق و عفاف. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). رجوع به عذرة (ابن سعد...) شود.
[ عُ رَ ] (اِخ) ابن زید اللات بن رفیدة. از بنی کلاب از قضاعة از قحطان جدی جاهلی است از نسل اوست کنانهٔ عذرة. (از اعلام زرکلی).
[ عُ رَ ] (اِخ) ابن سعد هذیم بن زیدبن لیث از قضاعه. از قحطان جدی جاهلی است و از فرزندان اوست: بطون عامر، کاهل اباس. عوف. رفاعة. و بنوعذرة بشدت عشق و عفت معروف بودند و از آنان اخبار و داستانهای بسیار گفته اند. (از اعلام زرکلی).

کلمات هم‌قافیه با «عذرة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید