معنی عدمل
9 بازدید
[ عُ مُ ] (ع ص) دیرینه و سالخورده از چیزی. || سطبر و کهن از درخت و سوسمار. (منتهی الارب) (آنندراج). عدامل. (منتهی الارب). عدملی. (منتهی الارب). || کرکس نر. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، عدامل. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عدمل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مل» برای سرودن شعر