معنی عدملی
8 بازدید
[ عُ مُ لی ی ] (ع ص) دیرینه و سالخورده از چیزی. (قطرالمحیط) (منتهی الارب) (آنندراج). عداملی. (منتهی الارب). || سطبر و کهنه از درخت و سوسمار. (قطرالمحیط) (منتهی الارب). عداملی. عدمل. (منتهی الارب). رجوع به عدمل شود.
کلمات همقافیه با «عدملی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر