معنی عج عاج
6 بازدید
[ عَ ] (ع ص) با بانگ و فریاد از هر چیزی. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب در مادهٔ عج): مانند سیل مواج و بحر عجاج و ابر عجعاج و ریح مهداج بجنبش درآمده متعاقب روان شد. (از درهٔ نادره ص ۲۲۹). || اسب گرامی نژاد سالخورده. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عج عاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر