معنی عج
8 بازدید
[ عَ ج ج ] (ع مص) برداشتن آواز و بانگ کردن. (اقرب الموارد) (از شرح قاموس) (منتهی الارب) (از آنندراج). أفضل الحج العج والثج. (لسان العرب). || زجر کردن ناقه را به لفظ عاج عاج. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نیک ماهر شدن قوم در فنون رکوب. (اقرب الموارد). || سخت وزیدن باد و برانگیختن گرد و غبار را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || غریدن تندر. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عج» برای سرودن شعر