معنی عج عجة
7 بازدید
[ عَ عَ جَ ] (ع اِ) فریاد. (اقرب الموارد). ج، عجاعج.[ عَ عَ جَ ] (ع مص) بانگ برداشتن و فریاد کردن شتر از زدن یا از گرانباری بار گران. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || زجر کردن ناقه را به کلمهٔ عاج. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بار بار برداشتن آواز را و فریاد و بانگ کردن. (منتهی الارب). || یا را جیم کردن به لغت قضاعة، گویند: هذا راعج خرج معج، یعنی راعی خرج معی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عج عجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر