معنی عجب آمدن
8 بازدید
[ عَ جَ مَ دَ ] (مص مرکب) به شگفت آمدن. تعجب کردن. به شگفت ماندن : سختم عجب آید که چگونه بردش خواب آن را که به کاخ اندر یک شیشه شراب است. منوچهری. عشق پیرانه سر از من عجبت می آید چه جوانی تو که از دست ببردی دل پیر. سعدی.
کلمات همقافیه با «عجب آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر