معنی عجب

معنی عجب

10 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) بُنِ دنب. گویند آن نخستین چیزی است که آفریده شده و آخر چیزی است که پوسیده میشود. (منتهی الارب) (آنندراج). اصل الذنب عند رأس العصعص. (اقرب الموارد). || سپسِ هر چیزی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). پایان. || ریگ. (منتهی الارب). و منه عجب الکثیب و هو آخره المستدق.
[ عَ ] (اِخ) قبیله ای است. (آنندراج) (منتهی الارب).
[ عَ جَ ] (ع مص) ناشناختن چیزی که وارد شود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || به شگفتی آمدن از کسی. (منتهی الارب). شگفتگی. (مهذب الاسماء). شگفتی که آدمی را دست دهد هنگام بزرگ شمردن چیزی. کار شگفت. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد): عجب نیست از رستم نامور که دارد دلیری چو دستان پدر.فردوسی. گفتا عجب است این که ز چوب است و ز آهن این تیزی و تندی و پریدنْش کجا خاست. ناصرخسرو. عجب تر زین ندیدم داستانی دو تن ترسد ز بشکسته کمانی. (ویس و رامین). عجب نبود گر از قرآن نصیبت نیست جز نقشی که از خورشید جز گرمی نبیند چشم نابینا. سنائی. ور سایه ز من بریده گردد هم نیست عجب ز روزگارم.خاقانی. اثر نماند ز من در غم تو این عجب است که در دل تو از این غم اثر نمیگردد. خاقانی. صیدگری بود عجب تیزبین بادیه پیمای و مراحل گزین.نظامی. عجب از طبع هوسناک منت می آید من خود از مردم بی طبع عجب میمانم. سعدی. - ای عجب؛ شگفتا. عجبا: شنید این سخن پیشوای ادب بتندی برآشفت و گفت ای عجب.سعدی. - العجب ثم العجب، یا للعجب، بوالعجب؛ در مقام پدیدار شدن حوادث بعیده و مشاهدهٔ امور غریبه گویند. - عجبٌ عاجب؛ مبالغه است مانند شعر شاعر. (اقرب الموارد). - عجبٌ عُجاب؛ مبالغه است. (اقرب الموارد). - عجبٌ عجیب؛ مبالغه است، مانند ظل ظلیل. (اقرب الموارد).
[ عُ ] (ع اِمص) ناز. (منتهی الارب). زهو. (اقرب الموارد). || خویشتن بینی. (منتهی الارب): بچشم عجب و تکبر نگه بخلق مکن که دوستان خدا ممکن اند در اوباش.سعدی. و در اصطلاح عرفا عبارت از خودبینی و خوشنودی از کردار خویشتن باشد. (کشاف اصطلاحات): ساقی بیار آیی از چشمهٔ خرابات تا خرقه ها بشوئیم از عجب خانقاهی.حافظ. بعجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم بیا ساقی که جاهل را هنی تر میرسد روزی.حافظ. || رأی خود را به صواب و از آن دیگران را خطا دیدن. (اقرب الموارد). || ناشناختن چیزی که پیش آید. (منتهی الارب). || انکار آنچه بر تو وارد آید. (اقرب الموارد). || گردن کشی. (منتهی الارب) (آنندراج). || کبر. (اقرب الموارد). || (ص) آنکه نشستن با زنان و محادثه با ایشان را خوش دارد یا زنان خوش آیند او را. (منتهی الارب) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «عجب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید