معنی عترت
6 بازدید
[ عِ رَ ] (ع اِ) عترة. خویشاوندان و اقارب : ما بر اثر عترت پیغمبر خویشیم اولاد زنا بر اثر رأی و هوی اند.ناصرخسرو. پیش خدای نیست شفیعم مگر رسول دارم شفیع پیش رسول آل و عترتش. ناصرخسرو. و فرزندان و عترت او را خوار و حقیر دارند. (تاریخ قم).
کلمات همقافیه با «عترت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر