معنی عترس
7 بازدید
[ عَ رَ ] (ع ص) مردی استوارخلقت گرداندام. تن دار سطبر بندهای اعضا. (منتهی الارب). الحادر الغلیظ الخلق العظیم الجسیم العبل المفاصل من الناس. (اقرب الموارد). || سطبر و بزرگ سینه از ستور. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || (اِ) شیر بیشه. || خروس. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ عَ تَ رْ رَ ] (ع ص، اِ) عَترس. رجوع به عَترس شود.
کلمات همقافیه با «عترس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رس» برای سرودن شعر