معنی عبدالحق
5 بازدید
[ عَ دُلْ حَ ق ق ] (اِخ) ابن ابراهیم بن محمدبن نصربن سبعین الاشبیلی المرسی. رجوع به ابن سبعین ابومحمد عبدالحق شود.[ عَ دُلْ حَ ق ق ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن عبداللََّه الازدی الاشبیلی، مکنی به ابومحمد و معروف به ابن خراط. از علماء اندلس و فقیه و حافظ و عالم بحدیث و رجال بود. از جمله تألیفات اوست: المعتل من الحدیث در شش مجلد. الاحکام الشرعیة الکبری در شش مجلد. الاحکام الصغری. الاحکام الوسطی. الجامع الکبیر در حدود بیست مجلد. کتاب الزهد. العاقبة و ذکر الموت تلقین الولید، و کتابی بزرگ در غریب قرآن و حدیث و الجمع بین الصحیحین. وی به سال ۵۱۰ هـ . ق. متولد شد و به سال ۵۸۱ هـ . ق. درگذشت. (الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ حَ ق ق ] (اِخ) ابن عثمان بن احمد، مکنی به ابومحمد المرینی آخرین پادشاه بنی مرین از بنی عبدالحق به مغرب است سلاوی گفته است: وی را حکومت دراز بود. و به سال ۸۲۲ هـ . ق. بحکومت فاس رسید. در زمان حکومت وی پرتغالیان بر قصر المجاز دست یافتند، و سرانجام به سال ۸۶۹ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ حَ ق ق ] (اِخ) ابن غالب بن عبدالرحیم. رجوع به ابن عطیه شود.[ عَ دُلْ حَ ق ق ] (اِخ) ابن محبوب بن ابی بکربن حمامةبن محمدالمرینی ملقب به ابومحمد. وی مؤسس دولت مرینیه در مغرب اقصی است و ریاست بنی مرین را داشت. عبدالحق به سال ۵۹۲ هـ . ق. حکومت یافت و به سال ۶۱۴ در نبرد با بنی العسکر به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی) (از معجم الانساب).[ عَ دُلْ حَ ق ق ] (اِخ) ابن محمد الحمصی الاصل الدمشقی ملقب به زین الدین. از فضلاء بود و او را شعری است رقیق. وی به سال ۹۶۲ هـ . ق. متولد و در ۱۰۲۰ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ حَ ق ق ] (اِخ) استرابادی. جوانی خوش طبع و خوش محاوره و اخلاق حمیده و اخلاق پسندیده داشت. و میگویند که قاضی جرجان خری به رشوت به قاضی عسکر داده تا قاضی گشته و سید عبدالحق جهة او این قطعه گفته است: همی گشت در شهر شخصی ز جرجان که قاضی شود صدر راضی نمیشد بدادش خری رشوه و گشت قاضی اگر خر نمی بود قاضی نمیشد. (مجالس النفائس ص ۲۲۰ و ۴۷).
کلمات همقافیه با «عبدالحق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حق» برای سرودن شعر