معنی عبدالحکیم
6 بازدید
[ عَ دُلْ حَ ] (اِخ) ابن اسحاق بن ابراهیم. رجوع به ابواسحاق عراقی شود.[ عَ دُلْ حَ ] (اِخ) ابن شمس الدین الهندی السیالکوتی از فضلاء سیالکوت لاهور هندوستان. او راست: عقاید السیالکوتی. حاشیه بر تفسیر بیضاوی که ناقص است. زبدة الافکار. حاشیه بر شرح عقاید نسفیه. حاشیه بر جرجانی در منطق. حاشیه بر قطب بر شمسیه منطق. حاشیه بر مطول و حاشیه بر شرح تصریف العزی. وی به سال ۱۰۶۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ حَ ] (اِخ) الافغانی القندهاری، فقیه حنفی و از زهاد بود. وی به دمشق ساکن شد. و از عمل خویش ارتزاق میکرد. عمری دراز یافت و به سال ۱۳۲۶ هـ . ق. به دمشق درگذشت. او را شروح و حواشی چند است از جمله: شرح الکنز در فقه حنفی. شرح بخاری. شرح الهدایه. شرح المنار. شرح الشاطبیه و حاشیه بر شرح بخاری. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عبدالحکیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر