معنی عباسیة
6 بازدید
[ عَ بْ با سی یَ ] (ص نسبی) نسبت است به مردی که نام او عباس است و اغلب عباس بن عبدالمطلب را خواهند. (از معجم البلدان).[ عَ بْ با سی یَ ] (اِخ) کوهی است از رمل غربی خُزیمه به راه مکه تا بطن اغّر. ابوعبید سَکونی گوید بین سمیرا و حاجر الحسینیه است. (معجم البلدان).[ عَ بْ با سی یَ ] (اِخ) محله ای است در بغداد که گمان میرود اکنون خراب شده باشد و مابین دو راه و جلو قصر منصور و نزدیک محله ای که الآن معروف به باب البصره است واقع شده و آن منسوب است به عباس بن محمدبن علی بن عبداللََّه بن العباس. (از معجم البلدان).[ عَ بْ با سی یَ ] (اِخ) دهی است به کورهٔ حَرجة از صعید. (از معجم البلدان).[ عَ بْ با سی یَ ] (اِخ) شهری است که ابراهیم بن اغلب امیر افریقا نزدیک قیروان بنا کرد و آن را به بنی عباس نسبت داد. (از معجم البلدان).[ عَ بْ با سی یَ ] (اِخ) دهی است به نهر الملک. (منتهی الارب).[ عَ بْ با سی یَ ] (اِخ) شهری است به مصر. (منتهی الارب).[ عَ بْ با سی یَ ] (اِخ) دهی است از دهستان برکال بخش خلیل آباد شهرستان کاشمر. واقع در ۳۲هزارگزی جنوب خلیل آباد سر راه شوسهٔ عمومی بردسکن این ده در جلگه واقع و هوای آن معتدل و گرمسیر است و ۱۳۹ تن سکنه دارد. آب آن از قنات تأمین میشود. محصولات آن غلات، پنبه و زیرهٔ سبز است. اهالی به کشاورزی اشتغال دارند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «عباسیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر